خرید بک لینک

از تو که مینوشتم .. به تو که فکر میکردم .. یادت که می افتادم مثل ابر بهار اشکام سرازیر میشد .. چقد این حس و حالمو دوست داشتم با همه ی دلم .. چند وقته که اینجوری نشده بودم ؟ حالا اما احساس میکنم بازم از آدما بریدم ... بازم منم و مقابلم تو .. خود خودت .. در برابر تو اینهمه ناتوانی و حقارتم فقط اشک میشه و از چشمام سرازیر میشه ... چقدر دلم تنگ بود واسه این حس و حال . دوباره من .. دوباره تو .. فقط خودم و خودت .. اینهمه بزرگی و مهربونیت و چرا یادم رفت ؟چی شد که یادم رفت ؟ ممنون که هستی .. مرسی که حواست بهم هست .. مرسی که این دل و از سنگینیاش رها میکنی .. ممنونم ازت خدای خوبم .. رهام نکن .. دلم و صاف کن از هر چه سیاهی و بدیه .. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:19

خدایا منو ببخش اگر توو این مدت ناشکری کردم .. اگه ضعیف شدم .. اگه شکستم .. اگه خودم و باختم .. من و ببخش و کمکم کن .. تو ای قدرتمندترین و مهربونترین .. تو کمکم کن .. مثل همیشه که چتر حمایتت همیشه رو سرم بوده .. اتفاقات اخیر به من درسهای خیلی بزرگی داد .. ازش خیلی چیزها یاد گرفتم .. و فکر میکنم این تمامش مصلحت و لطف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

امروز بعد از حدود 25 روز رفتم آتلیه دیدن مریم جان و آقای یوسفی .. 25 روزی که واقعا هر روزش آرزو میکردم کاش دیگه ار فردا کار شروع شه .. انقدر هیجان داشتم و خوشحال بودم که دستم میلرزید .. توو ذهنم همش لحظه ی رو به رو شدن با مریم و تجسم میکردم .. انگار که ده ساله ندیدمش!! زنگ آتلیه رو زدم و از پله ها رفتم پایین با آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

وقتی پامو توو جنگلی گذاشتم که تا چشم کار میکرد سرسبزی و زیبایی بود و کوچکترین گیاه در کنار با عظمت ترین درخت ، در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشتن .. وقتی چشم دوخته بودم به دریایی که انتها نداشت و ابهتش ادم رو میگرفت .. وقتی با دستم شنهای نرم ساحل و لمس میکردم و ذهنم پر از سوال و حیرت بود که چطور اینا شکل گرفته ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

به نظرم مردها موجودات مظلومی هستن .. خیلی اوقات پشت ظاهر جدی و محکمشون میشه معصومیت و لطافت یک بچه رو پیدا کرد .. و این اصلا از ماهیت وجودشون جدا نیست .. اما چی میشه که خیلی اوقات زنها این و نمیبینن و درک نمیکنن ! به نظر من آقایون خیلی وقتها خیلی گناه دارن و شاید تنها توقعی که دارن ذره ای درک شدن و محبت خالصه از طرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

امروز یه خبر خیلی خوشحال کننده شنیدم .. انشاالله با خواست و اراده ی خدا آتلیه ی جدید در حال راه اندازیه .. اسمش که مشخش شد سریع پیجهای بیزینسیش رو ساختم .. خیلی حس خوبیه وقتی کاری و قدم به قدم از اون اول خودت راه اندازیش کنی و واسش برنامه بچینی .. درسته که صاحب کار آقای یوسفی هستن ولی انگیزه و ذوق من کمتر ازشون نیست .. امیدوارم خدا موفقیتهای عالی و شگفت انگیزی و سر راهمون قرار داده باشه .. به امید خودش که بزرگترین روشنای راهه ..

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

دیروز خیلی هوای مریم و کرده بودم .. همش توو فکرش بودم .. تصمیم گرفتم امروز بهش زنگ بزنم و حالش و بپرسم .. گوشیم و برداشتم و زنگ زدم .. چقدر دلم واسه صداش تنگ شده بود .. توو همون دقیقه اول متوجه شدم که حالش بهتر نشده و خیلی غصه داره .. همش بغض میکرد و وسط حرفاش گریش میگرفت .. هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر به همه چیز واادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

امروز سر سفره ی افطار موقع اذان هر کسی سرش پایین بود و داشت توو دلش دعا میکرد برای چند لحظه احساس کردم هر کسی غرق در دنیای خودشه .. بغض کردم .. چقدر سعی کردم اشکام سرازیر نشه .. خدایا تو خودت میدونی توو دل هر بندت چی میگذره .. نگاهمون کن خدای بی همتای من ..

پ.ن : میشه به خودم برگردم ؟؟ میشه همون نسیم چند ماه قبل بشم ؟

دلم واست تنگ شده خدایا :(

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

توو این لحظه و مرحله از زندگی احساس میکنم چقدر پرتم از مرحله .. چقدر پوچه یه جاهایی از زندگیم ... اونجاهایی که حضور خدا رو نادیده گرفتم و همه چیز سطحی و ظاهری بوده .. همونجاهایی که اسما قبولش داشتم ولی حضورش کمرنگ بوده تو ذهنم و قلبم .. و این برام خیلی عجیب و تلخه .. که چطور میشه یه دفه این حجم از بودن و حس نابی که توو همه لحظه هام ایجاد کرده بود فراموش شه و بی خیال باشم ...

الحق که خوب اسمی برامون گذاشتی .. انسان ! ( فراموش کار.. )

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 23:23

انشاالله به یاری خدا و توکل به خودش خبرهای خوبی در راهه ..

پ.ن : خدایا میشه مثل همیشه که از خزانه ی بی کران مهربانیهات لبریزمون میکنی ، هوامونو داشته باشی ؟؟ ..

الهی به امید تو ... فقط خودت

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 21:52

امروز بعد از مدتها گردش روزگار جوری رقم خورد که بتونم خودمو برسونم به اجرا ...

اجرای درخشش صبح ... ملیکا .. خدا خودش میدونه که هیچی نمیتونه جای این حس و برام پر کنه .. چقدر امشب حال دلم خوب شد با رفتنم .. ممنونم از همه ی عوامل آسمانی پشت این کار .. الحق که کارتون درسته

برچسب: نویسنده: نیکان پارسامنش تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 21:52

صفحه بندی